گفتی: نباید یاد چشمانم بیافتی
-
تاریخ: 1397/9/24 ساعت: 20:55
گفتی,: نباید, یاد چشمانم, بیافتی,هی مثل بختک روی ایمانم بیافتیگفتی: نباید در وجودم پا بگیریدردی و باید مثل دندانم بیافتیهی عاشقانه می نوشتم از نگاهتهی قهوه تا در فال فنجانم بیافتیمن اشک را با گریه
سر زیبا یـیِ چشمان تو دعوا شده است
-
تاریخ: 1397/9/24 ساعت: 20:55
سر زیبا, یـیِ چشمان, تو دعوا, شده استبین ماه و من و یک عده اساتید هنر...مسعود محمد پور
غیر از غم و اندوه فراوان خبری نیست
-
تاریخ: 1397/9/24 ساعت: 20:55
گفتی چه خبر؟ از تو چه پنهان خبری, نیست,در زندگی ام، غیر زمستان خبری نیستدر زندگی ام، بعد تو و خاطره هایتغیر از غم و اندوه, فراوان, خبری نیستانگار نه انگار دل شهر گرفته ستاز بارش بی وقفه ی باران خبری نیستای کاش کسی بود که می گفت به یوسفدر مصر به جز حسرت کنعان خبری نیست
گاهی نمیشود که نمیشود که نمیشود
-
تاریخ: 1397/9/24 ساعت: 20:55
گاهی, گمان نمیکنی ولی خوب میشودگاهی نمیشود,,, که نمیشود که نمیشودگاهی بساط عیش خودش جور میشودگاهی دگر تهیه بدستور میشودگه جور میشود خود آن بی مقدمهگه با دو صد مقدمه ناجور میشودگاهی هزار دوره دعا بی اجابت
تو را گم می كنم هر روزُ و پیدا می كنم هر شب
-
تاریخ: 1397/9/24 ساعت: 20:55
تو را گم می كنم هر روزُ, و پیدا, می كنم هر شب بدین سان خواب ها را با تو زیبا می كنم هر شبمرا یك شب تحمل كن كه تا باور كنی ای دوستچگونه با جنون خود مدارا می كنم هر شبچنان دستم تهی گردیده از گرمای دست تو
اشعار فروغ فرخزاد / عاشقانه
-
تاریخ: 1397/9/24 ساعت: 20:55
ای شب از رویای تو رنگین شده سینه از عطر تو ام سنگین شدهای به روی چشم من گسترده خویششایدم بخشیده از اندوه پیشهمچو بارانی که شوید جسم خاکهستیم زآلودگی ها کرده پاکای تپش های تن سوزان منآتشی در سایه
حمزه زارعی / دست هاي آلوده
-
تاریخ: 1397/9/24 ساعت: 20:55
از این سردرگمی خسته م ، از این روزاي تکراري از این حالی که معلومه یکی غیر از منو داري حالا می فهمم این روزا چرا دستاي تو سرده چرا قلب پر از عشقت مسیر راهو گم کرده به این دستاي آلوده, یه احساس ب
دشت هایی چه فراخ - شعری از سهراب سپهری
-
تاریخ: 1397/9/24 ساعت: 20:55
دشت هایی, چه فراخ, کوه هایی چه بلنددر گلستانه چه بوی علفی می آیدمن در این آبادی پی چیزی می گردمپی خوابی شاید پی نوری ریگی لبخندیپشت تبریزیهاغفلت پاکی بود که صدایم می زدپای نیزاری ماندم باد می آمد گوش
معصومه عرفانی / شعر من
-
تاریخ: 1397/9/24 ساعت: 20:55
نمیخواهم دیگر شعربگویم روزو شبها را با اشعارم می جنگماختیارم را این دل دیوانه گرفته استخسته ام میخواهم استراحت کنم او بمن فرمان میدهددلم را خوش کرده ام به این طومارهایی که از خود به یادگارمی گذارمو
دیوانه / معصومه عرفانی
-
تاریخ: 1397/9/24 ساعت: 20:55
دیوانه, عاشق میشوداگراو عقل داشت هرگز عاشق نمی شدکه دنیایی از اتنظار برای خودش رقم زندزندگی را بر خود تنگ کندکه هر چه جلو تر میرودسرابی بیش نباشدبعد هم بشود آن لیلی و مجنون که افسانه ای از خود بجای بگذارد و قصه ی شب یلدای خاتون شود
برگ ریزان من آغاز گل افشانی توست
-
تاریخ: 1396/5/20 ساعت: 16:23
در دلم باز هوایی است که طوفانی توستچشم آفاق کبودی است که بارانی توست منم و ظلمت این خانه ی ویران بی توتا شبستان که ای دوست چراغانی توست؟؟؟نقد جان در کف اش این صیرفی عاشق مندر به در طالب آن گوهر انسانی توست در کدامین چمنی میچمی ای طرفه غزال؟؟؟نی که جز غزلم لایق چوپانی توست؟؟؟ هیچ کس جز من و جز رنج نخ
چشم عاشق پی جانان به پریدن نرسد
-
تاریخ: 1396/5/20 ساعت: 16:23
چشم عاشق پی جانان به پریدن نرسد دل صیاد به آهو به تپیدن نرسد اختر عاشق و امید ترقی، هیهات دانه ی سوخته هرگز به دمیدن نرسد بهر گلگونه ربایند ز هم حورانش کشته ی تیغ تو را خون به چکیدن نرسد ما قدم بر قدم جاذبه ی دل داریم خبر قافله ی ما به شنیدن نرسد به تماشا ز بهشت رخ او قانع
فاصله ی خیال تو با من....
-
تاریخ: 1396/5/20 ساعت: 16:23
فاصله ی ساقه تا شكوفه....فاصله ی خیال تو با من....فریادی است که با مرگ خاموش می شود.......
هر روز ناتوان تر از دیروز
-
تاریخ: 1396/4/21 ساعت: 12:36
راه را شاید اشتباه رفته امهر شایدی ممکن است تنها هستم می گویی در کنارم هستی ولی گویا شوخی ات گرفته با من من توان این همه را ندارم هر روز در دعای دست هایم از تو می خوام بر من تحمیل نکن کاری را که در توانم نیست و هر روز بیشتر خود را در سختی می یابم من که ساخته نمی شوم هر روز دارم از تو شاکی تر می شو
از یه جایی به بعد ...
-
تاریخ: 1396/4/21 ساعت: 12:36
از یه جایی به بعد دیگه بزرگ نمیشی، پیر میشی از یه جایی به بعد دیگه خسته نمیشی ، میبُری از یه جایی به بعد هم دیگه تکراری نیستی، زیادی ای
عجب خدای سختی هستی تو!!!
-
تاریخ: 1396/4/21 ساعت: 12:36
این روزها تمام رمز های عبورم را فراموش می کنمحس کنم تمام ورودی ها را گم کرده ام روزگار شوخی ناجوری است هر روز سخت تر از دیروز و ترس از تمام شدن احمقانه ترین حس ات شده دلم می خواهد تمام شود شوخی های دنیا بد شوخی می کند روزگار پول نمی خواهی ولی نداشتنش آزارت می دهد، به دست آوردنش سخت است و تنها که می